در حال بارگذاری ...
در گفت‌وگو با کارگردان نمایش «یک وعده غذای معمولی (مکث)» مطرح شد:

نمایشی قاب محور و نه میزانسن محور

«یک وعده غذای معمولی (مکث)» در سالن اصلی تماشاخانه دیوار چهارم از ۲۶ آبان‌ماه تا ۲۴ آذرماه شنبه‌ها ساعت ۱۷ به صحنه می‌رود. با حسام افسری نویسنده و کارگردان این نمایش درباره وجوه مختلف این اثر به گفت‌وگو پرداختیم.

به گزارش ایران تئاتر حسام افسری بازیگر، نویسنده و کارگردان تئاتر و مدرس کارگاه‌های بازیگری «نخ نما» فعالیت نمایشی خود را در سال 1380 با بازی در نمایش «راهی که جدا شد» به کارگردانی رضا خاکساری شروع کرد. او ابتدا تحصیلاتش را در رشته مهندسی عمران شروع کرده و پس از فراغت از تحصیل به سراغ رشته ادبیات نمایشی رفت. وی در سال 1389 اولین تجربه نویسندگی و کارگردانی‌اش را به نام «نیمکت» به روی صحنه برد. در سال‌های اخیر او بازی در آثاری چون «دو سه چیزی که نمی‌دانی» و «شاه اوبو» اثر آناهیتا قرچه و «رویای شب دهم اردیبهشت» به کارگردانی میلاد جباری مولانا را در کارنامه خود دارد و به‌عنوان نویسنده - کارگردان نیز آثاری چون «دزد»، «جزیره‌ای در دور دست» و «اینجا اتفاق» را به روی صحنه برده است.

 

چه شد که به سراغ نوشتن یک وعده غذای معمولی (مکث) رفتید؟ چرا یک وعده غذای معمولی؟
من همیشه ناخوداگاه به محیط اطرافم واکنش نشان می دهم. در واقع نمایش هایم مجموع واکنش هایی است که ذهنم برای مقابله با شرایط بیرونی فریاد می زند. «یک وعده غذای معمولی (مکث)» هم همین طور. این اثر ثمره ی یک سال واکنش های ذهن من است.

 

واژه مکث کمی نامتجانس با نام اصلی است؛ چرا مکث را در قالب نام اصلی تعبیه نمودید؟
دلایل متفاوتی، هم در فرم و هم در محتوا باعث این اتفاق بود. من به ماهیت ابزورد آثارم پایبندم و این پایبندی را امضای خود می دانم؛ اما در محتوا نیز (مکث) جزو جدایی ناپذیر این اثر است؛ چرا که در واقع همه چیز در یک «مکث» رخ می دهد! بیشتر از این نمی توانم در این باره توضیح دهم...

 

هر اثری گویای خط فکری و یا بخشی از خواسته های تولید کننده آن اثر است؛ این نمایش تا کنون توانسته خواسته های فکری شما را به‌عنوان نویسنده و کارگردان برآورده نماید؟
راستش قبل از شروع دوره ی اجرا فکر نمی کردم این اتفاق به این حد محقق شود، اما به جرات می توانم بگویم من تا کنون در این دو اجرا به تمام چیزهایی که مد نظرم بوده است رسیده ام.

 

چرا تنها 5 نمایش؟... اینکه هر نوبت اجرا در روز شنبه و با فاصله یک هفته صورت بگیرد دلیل خاصی داشته است؟
این مسئله هم باز چه در فرم و چه در محتوا نمود دارد. «یک وعده غذای معمولی (مکث)» نمایشی قاب محور است، نه میزانسن محور! و در این 5 اجرا هر بار ما رنگ بندی قاب های مان متفاوت است... در واقع قاب همان است، اما با رنگی متفاوت. این 5 رنگ در کنار هم تابلوی ذهنی من از این اثر را کامل می کند.

 

تکرار، فضای تیره، رفتاری غلو شده و اشاره به موضوعاتی که شاید هر تماشاگر مخاطب آن نباشد! در یک وعده غذای معمولی ساختار اصلی اجرایی را شکل می دهد، این ساختار با چه ذهنیتی از شما برای روایت داستانان انتخاب شده؟
همان طور که گفتم اینها تماما واکنش ذهن من به دنیای اطرافم است. من احساس می کنم انسان مدرن زیر خروارها رفتارهای اجتماعی رادیکال مدفون شده است. در واقع اتفاق های معمولی اطرافمان کمتر از قبل می افتد. واکنش من به این کنش ها چیزی جز این نبوده است.

 

چرا یک کارگردان باید بخواهد تا مخاطبش را با تلنگری آزار دهنده همراه نماید؟
من نمی توانم برای تماشاگری که راحت و آسوده نشسته است و لبخندی بر لب دارد دنیایم را تصویر کنم! در واقع معتقدم انسان ها زیر فشار و هنگام عصبی شدن و بعضا حتی ترسیدن خود واقعی شان را نشان می دهند. من در این نمایش با خود واقعی مخاطب کار دارم و برای اینکه به آن برسم باید ابتدا نقاب روی صورتش را بردارد!

 

به نظر می رسد بازیگران اثر علی رغم سن و تجربه کمشان به خوبی هدایت شده اند؛ مخاطب شاهد بازی های درخشانی است. کمی از روند برخورد و هدایت بازیگران خود بگویید
این را به‌عنوان مدرس بازیگری بیان می کنم نه کارگردان! همه ی ما یک مواجهه ی اولیه ای با هنر و تئاتر داشته ایم. این مواجهه ی اولیه به شدت در مسیرآینده ی هر کس موثر است. خشت اول و ثریا اینجا هم مصداق دارند! ما باید قبل از هرچیز برای هنرجوی تئاتر یک مواجهه ی درست و اصولی با این مقوله رقم بزنیم. این اصلی ترین دلیل موفقیت بازیگران این اثر است.

 

ارتباط طرح پوستر شما با اثر در چیست؟
خب این طرح آشکارا یک تلمیح است. به موقعیتی که «بنسکی» برای اثرش پس از فروش آن رقم زد. یادم می آید هنوز در مرحله ی نگارش متن بودم که با علیرضا سعیدی که طراح پوستر نمایش قبلی ام هم بود، مشغول صحبت شدیم و متن را نصفه و نیمه برایش تعریف کردم. تنها چیزی هم که خارج از متن به او گفتم این بود که می خوام پوستر در عین بی ربطی به اثر بسیار مربوط نیز باشد! چند ساعت بعد که علیرضا طرح اولیه را برایم فرستاد باورم نمی شد تا چه حد ذهنم را درست خوانده است! پس از اتمام متن، چندین بار هم تغییراتی درونش ایجاد شد تا بدین جا رسید.

 

 این طور به نظر می رسد که به خط فکری مخاطب در این اثر بیش از دیگر آثار فکر شده! کمی در این رابطه توضیح دهید.
مخاطب این اثر تقریبا می داند که با چه فضایی رو به‌رو است. از نوع تبلیغاتمان گرفته تا خلاصه ی نمایش در سایت تیک 8 همه ی اینها به مخاطب این ندا را می دهد که با نمایشی که فرق می کند. طبیعی است چیزی که فرق کند، آدم های متفاوتی به سراغش می روند. شاید اینگونه به نظر برسد که من بسیار دوست دارم تماشاگرم را آزار دهم! کتمان نمی کنم این جزئی از هدف من است؛ اما در کنار این مسئله من برای خط فکری مخاطبم بسیار احترام قائلم. مخاطبی که فرق می کند، هم خودش و هم دغدغه هایش.

 

جهانبینی شما برای ایجاد جامعه ای بهتر با چه المان هایی در این اثر همسو بوده است؟ فکر می کنید چه چیزهایی باید دست کم در تئاتر تغییر کند تا فضای بهتری برای زندگی در جامعه ای انسانی داشته باشیم؟
متاسفاته تئاتر این روزها بسیار درگیر زرق و برق های عبث شده است. ما حاضر شده ایم مخاطبمان را به هر شکلی جذب کنیم و این نوع جذب، قطعا هزینه هایی دارد. آنقدر در این زمینه حرف دارم که به یقین از حوصله ی این کلام خارج است، اما به صورت سر فصل وار شیوع تب دعوت چهره های هنری و حتی غیر هنری! برای اعتبار بخشیدن به اثر و ارکستر تدارک دیدن برای اثری که موزیکال نیست به صرف خلق یک اثر موزیکال و افتتاحیه ها و اختتامیه ها و سلفی بگیران و تبلیغات سخیف و ... بگذریم. تئاتر را برای تئاتر ببینیم؛ برای خودش، برای ماهیتش؛ ماهیت تئاتر مهمان های رنگارنگ و حرکات به اصطلاح لاکچری نیست. ماهیت تئاتر نگاهی به زندگی است با همه ی درد ها و خوشی هایش. تئاتر برای همه است، نه برای قشری محدود. من نمی توانم از همکارانم درخواست کنم که یک سری رفتارها را تعدیل کنند، اما از مخاطب می خواهم آگاه باشد که چه اتفاقاتی دارد برای هنر می افتد!




مطالب مرتبط

نظرات کاربران