در حال بارگذاری ...
  • یادداشت ”مجید جعفری” بازیگر نمایش ”مرکب خوانی ارکستر مردگان”

    مجید جعفری بازیگر نمایش "مرکب خوانی ارکستر مردگان" در واپسین روزهای اجرای عمومی این نمایش در تالار قشقایی تئاتر شهر تهران، به بهانه حضورش در آن، یادداشتی را به رشته تحریر درآورده است.   

    به گزارش دریافتی سایت ایران تئاتر از روابط عمومی نمایش، در یادداشت مجید جعفری آمده است: 

    " بباید تا نباید 
    به نظر می رسد گریزی نیست از چرخه قتل های نابخردانه در زینی از ازل تا ابد، از هابیل و قابیل بگیر تا امروز و فرداهای دور. هرچه نابخردانه تر کشته و می کشند خردمندان را، چه تجربه مردم داری کرده و چه نکرده باشند .
    حمیدرضا نعیمی در نمایش "مرکب خوانی ارکستر مردگان" چهار قصه و محمودرضا رحیمی یک قصه از سمفونی غم انگیز مرگ های نابخردانه را رقم زده اند. مقتولانی که زخم های تیغ های نشسته بر تن شان را با خود به زیر خاک می برند و بازخوانی قصه ها و دردهایشان شاید به هوشمان بیاورد که بگریزیم از بیدادگری .
    در "مرکب خوانی ارکستر مردگان" که با قلم توانمند حمیدرضا نعیمی به نگارش درآمده، جدا از علاقه شخصی ام به ایشان، حضورش در عرصه نمایشنامه نویسی برای آیندگان، اگر به روزمرگی نکشانندش، نوید بزرگی را می دهد تفکر خلاقانه محمودرضا رحیمی که دیوانه وار تئاتر را دوست دارد و بازی روی لبه تیغ تیز شمشیر را به سخره می گیرد و با اطمینان و اعتمادی عجیب بر لبه های تیغ آن بند بازی می کند و متن را به اجرا می رساند. بی شک اینــــجا می خواهم اعتراف کنم که اگر در این نمایش بازی نمی کردم بسیار حسرت می خوردم و به بازیگران در این اثر هر که بود حسادت می ورزیدم، سختی نقش و اینکه توانسته ام یا نتوانسته ام از عهده اش بربیایم بماند برای قضاوت دیگران، اما آنچه خودم را ارضا می کرد کلنجار رفتن با شخصیت هایی بود که بازی کردم، برایم افتخاری نیست که بگویم خوشحالم در کنار حمیدرضا نعیمی یا دیگران برای محمودرضا رحیمی بازی می کنم زیرا پیش از این نیز افتخار همکاری با نویسنده و کارگردان این نمایش را داشته ام. البته افتخار همبازی شدن با خانم گلیدا حمیدی، که بسیار متین و حرفه ای است، در خاطره ام خواهد ماند.
    افتخارم این است که در متنی ارضای روحی می شوم که بی شک از جسورانه ترین متن های ادبیات نمایشی ایران است و در شکل اجرایی اثری حضور دارم که کارگردان تلاشش را کرد هوشمندانه نوازندگان این ارکستر را انتخاب و هدایت کند. نقاط ضعف اثر را نمی توان کتمان کرد که هر که فکر کند اثری بدون ضعف آفریده، بی شک خود شیفته ای کار نابلد است .
    حقیقت اینکه انتخابم برای عینیت بخشیدن به شخصیت بوسهل زوزنی شیفتگی ام به محمودرضا رحیمی را بیشتر کرد و سعی کردم این شخصیت در یک کلام بی شعور تاریخی را با دقت و وسواس بازی کنم که امیدوارم سیاست زدگی اش را توانسته باشم نشان بدهم .
    همین طور نقش پیشکار موذی و مکار را، اما سخت تر و غم انگیر تر از این دو، نقش راوی تابلوی سوگ جامه ایرانی بود که باید میان یک راوی و نقال به اصرار کارگردان شناور می بود، چه سخت بود هم به لحاظ متن و هم به لحاظ اجرا. غم انگیزی این تابلو آن جاست که در بخش هایی از بازی باید فقط نظاره گر باشی که چگونه پلشتان مست سرود مرگ می خوانند و شادمانه می رقصند؛ و آیا 
    بباید هشتن و رفتن به جاهای دور 
    و یا ماندن و خفتن در خاک گور 
    و این دو راهی عجیب و گیج کننده است .
    حق نگهدار ."